نوشتن هنر است نه علم

بهترین روش یادگیری، یادگیری بچه هاست. اصلاً کاری به کار دیگران ندارند. تنها کاری که انجام می دهند، بازی می کنند.

بهترین روش و مفرحترین روش یادگیری در اختیار کودکان است. البته قبل از آنکه مدرسه بروند.

امر و نهی معلمان عزیز و دلسوز که نمی خواهند و یا بهتر است بگوییم اجازه نمی دهند که بچه ها با بازی کردن یاد بگیرند. اجازه اشتباه کردن را به بچه ها نمی دهند.

ادیسون بزرگترین شانسی که آورد این بود که از مدرسه اخراج شد.

مدرسه مکانی است که از شما خلاقیت را می گیرد و به شما راههای اشتباه نکردن را می آموزد.

شما با فرمولهایی یاد می گیرد که دیگر اشتباه نکنید. سعی و خطا بی معنی است. هر چیزی راهی و راه حلی مشخص دارد. باید داده ها را در فرمول مربوطه بگذارید و جواب درست را در یک مرحله بدست آورید.

یعنی مدرسه و سیستم آموزشی، ضد هنر و هنرمندی است.

هنر یعنی اینکه اجازه می دهی قبل از آنکه بدانی چه نتیجه ای بدست خواهد آمد، سعی و خطا می کنی. خلاقیت خود را بکار می گیری.

نوشتن هم از جنس هنر است نه علم.

باید خودت باشی. تا بتوانی بنویسی.

تا خودت نباشی، خودت را نیابی، نمی توانی با نقش بازی کردن بنویسی.

نوشتن، فرایند بودن با خود است.

کیفیت نوشته کی تعیین می شود؟

بدترین کاری که میشود برای نوشتن در نظر گرفت این است که بخواهی قبل از آنکه نوشته ای به مرحله نوشتن در آید در مورد کیفیت آن فکر کنی.

گرفتاری بزرگ از همین نقطه شکل میگیرد. دیگر نمی توانی بنویسی! قفل میشود. نوشتن از تب و تاب می افتد.

درک این نکته برای خودم هم سخت است. سعی می کنم این ذهنیت را تغییر دهم.

شاید با نوشتن های زیاد بتوانم این درس را یادبگیرم.

باز کردن قفل نویسندگی

اصطلاحی در نویسندگی وجود دارد بنام قفل نویسندگی(Writer Block). یعنی نویسنده قفل میشود. حس میکند دست و دلش به کار نمی رود.

ایده ای ندارد که بنویسد! ایده هایی که دارد، سطح پایین است!

دلچسب نیست. چنگی به دل نمی زند.

حال نوشتن هم ندارد. حس نوشتن ندارد.

گاهی چندین هفته و گاهی هم سالها به این یبوست نویسندگی

گرفتار می شود.

درمانهای زیادی برای آن تجویز شده است.

من یکی را خودم تجربه کرده ام.

تنها باید به نتیجه کار فکر نکنی. کار چطور در خواهد آمد. باید ذهنت کار بیفتد. این یبوست ذهنی باید از بین برود.

ملین می خواهد.

گور پدر دارو! نقد، انتقاد و هر چیزی که باعث میشود ذهنت بترسد و دچار یبوست شود.

تا می توانی کار کن، که کسی که از بالا به تو نگاه میکند در مورد رفتار تو بگوید:

“او اصلاً پشیزی برای داور، منتقد ارزش قائل نیست! کارش را انجام می دهد. چیزی که به فکرش درست می رسد”

این ساده به نظر می رسد. من خیلی باید روی این تمرین کنم.

همین مدل ذهنی، دنیای نویسندگی مرا تغییر خواهد داد.

نوشتن یعنی بازنویسی چندین باره

می خواهم امروز یک نکته مهم در مورد نوشتن را با شما در میان بگذارم که خودم آنرا تجربه کرده ام.

نوشتن بدون بازنویسی بی معنی است.

یعنی چه؟ به هیچ عنوان انتظار نداشته باشید که با یکبار نوشتن

متنی تولید خواهد شد که در حد قابل قبول باشد. حتی برای کسانی که سالها در حال نوشتن هستند.

بنابراین کسانی که تازه وارد عرصه نویسندگی میشوند چون از این موضوع اطلاع ندارند خیلی سریع سرخورده میشوند.

فکر می کنند این مشکل آنهاست که توانایی تولید یکباره متن دلخواه را ندارند.

خیر. با قطعیت به شما می گویم که در دنیا همه همین مساله را دارند و این یک مساله کاملاً طبیعی است.

پس. بعد از این با بازنویسی مکرر و  چند باره متن، می توانید به متن دلخواه خود برسید.

آری برادر این چنین است!

A great tool for writer :FocusWriter

I want to introduce a great tool for writing. I feel the great sense when I use it.

OK. why this tool?

Distarction! this is the number #1 enemy of our creativity todays.

It is obvious. you can google this keyword “Age of distaction” to find all links and post that all them justify you why it is true.

for writing, you should be in an environment that supports your creativity.
Where is this supported environment.
one rule? the environment that you would be creative person. it is all up to you.

one of element of this environment, is that tool you use to write.
Paper and pen, Office, or similar applications, web based or Adnroid or each platform you are well on it.

I use recently focuswriter. this is a simple and grate application to support your environment that you use to write.
this app provide a blank and simple place to write focusly.

Ok.

some other feature is the typewriter sound effect that you sense well like a mythical writer type tour texts.

Enjoy!

Writing in English

I want to write some posts in English. Why? Because the sky is high!
To overcome the fear of writing. Fear is a dangerous enemy of us in life. It holds back us to progress and to be one who loves. We cannot find ourself until we could push through this !!deceiving enemy!

?OK
.I intentionally write without revision
I want to push through this fear. Fear of publishing, fear of making mistakes, fear of comments, fear of friends, fear of criticism and forever everything
!When I write the fear is disappearing
I feel happiness deeply

Try! Start writing and publishing your texts, your thoughts, your ideas

Welcome to new World!
You are born now!

آنگاه که نویسنده شدم

خیلی فکر کردم که چه بنویسم.برای افرادی که می شناختم.
امروز و همین الان که این پست را می نویسم. بهترین لحظه عمر من است.
نقطه عطف زندگی من است. تا حالا خیلی این نقطه عطف را شنیده بودم. در کتاب های تاریخ خودمان زیاد می خواندیم که مثلاً فلان تصمیم تاریخی نقطه عطفی بود در تاریخ!

ولی حالا خودم این نقطه و بهتر بگویم این لحظه را تجربه کردم.

آری.

با نوشتن!

نه! نه! اشتباه نشود.

وقتی که منتشر کردم این پست را!

ترس از اینکه کسی به این پست سر بزند. بخواند. خوشش نیاید. جهنم!

شاید بد و بیراه بگوید. باز هم همان جهنم!

به من چه!
آیا اوی خیالی می داند که من برای نوشتن چقدر عذاب کشیده ام.
این بار او می گوید جهنم!

پس هر کسی آزاد است، راه خودش را انتخاب کند.

من که خیلی احساس خوبی دارم.

من آزاد شده ام.
کی؟
وقتی از قید و بند نظر دیگران آزاد شدم.

من صدها شاید هم بیشتر مطلب دارم که به خودم اجازه انتشار آنها را نداده ام.

چرا؟
چون به همین نظرات دیگران فکر میکردم.
همین یک درس برای نویسنده شدن و به خصوص برای
شروع نویسندگی و باقیماندن در جرگه نویسندگان کافی است.

برای شروع که خیلی خوب است.

آری برادر این چنین بود!
من از شر نظرات آزاد شدم و به این ترتیب نویسنده شدم!

شما هم فقط این دست و آن دست نکنید.

یا مثل من آنقدر خودتان را عذاب خواهید تا به این نقطه عطف برسید.

برای کامنت ننویس

مزخرف نویسی.
آری. اینجا جایی است که من برای خودم می نویسم. در درجه اول.
و بعد ایده ها و فکرهای خودم را بدون روتوش در اینجا منتشر می کنم.
خوب یا کسی آنها را می خواند یا نمی خواند.
اگر می خواند یا کامنتی می گذارد یا نمی گذارد.
اگر کامنتی نگذارد برای من با نخواندن متن یکی است.
چه اهمیتی دارد که من کلی انرژی بگذارم
برای خواننده ایی که زحمت کامنت را هم به دوش خود نمی گذارد.
اگر کامنت می گذارد. بی اثر است. خوب بود. عالی بود.
من برای چه کسی دارم می نویسم.
برای خوانندگان. اشتباه محض است.
برای خودم. برای دل خودم. خوب خوب است.
به احترام خودم می نویسم. خوب است. این شد یک چیزی.
برا ی چه خواننده ای.
نویسنده ای که برای دلخوشی کامنت های خواننده خیالی خود می نویسد اصلاً نویسنده نیست.
او هنوز معنی نوشتن را درک نکرده است.
پس من برای کسی جز خودم نمی نویسم.
حالا دیگر در قید و بند و اسیر کامنت ها نیستم.

آزادم. رها هستم.
راحتم.

راحت می توانم افکار خود را بیرون بریزم.

معرفی کتاب عالی در مورد نوشتن

کتاب “حق نوشتن”اثر جولیا کامرون ترجمه سیمین موحد  با ترجمه ای فاخر و زیبا اثر بسیار ارزنده ای از این نویسنده است. بعد از چندین دهه حرفه فیلمنامه نویسی و برگزاری دوره های خلاقیت، در این کتاب از تجربیات ملموس و شفاف خود می گوید.

ساختار این کتاب  مجموعه مقالاتی است که هر مقاله  به یک جنبه از نوشتن می پردازد و در پایان هر مقاله نیز تمرین متناسبی را  پیشنهاد می دهد.

از دیدگاه نویسنده، همه نویسنده هستند، چون انسان هستند. صرف وجود انسان کافی است که توانایی نوشتن داشته باشد. در این کتاب ایشان می کوشد تصورات واهی و خیالی عموم مردم را در مورد نوشتن به واقعیت های ملموس تبدیل کند.

خواندن این کتاب دیدگاه جدیدی به روی مخاطب می گشاید. به نظرم دیدگاههای ارائه شده در نوع خود کم نظیر است.

اصول وبلاگ نویسی

خیلی به این موضوع فکر کردم که اولین پست چه باشد. جذاب باشد و گیرا. بعد یاد اولین درس افتادم از مدرسه وبلاگ نویسی که بهتر است عجله نکنی و صبور باشی. با همین طرز فکر معلوم میشود که درسها را خوب نفهمیدی. انتظار پاسخ سریع یعنی تو مرد این راه نیستی. ادامه خواندن “اصول وبلاگ نویسی”