روش واقعی و جذاب برای هدف گذاری

شاید شما هم مثل من با هدف و هدف گذاری مشکل داشته باشید. راستش را بخواهید من خیلی علاقه ای به هدف گذاری ندارم. یک دلیل ساده آن ترس از شکست است. کسی که هدف می گذارد، ممکن است به آن نرسد به خصوص با روشهایی که در کتابهای مرتبط خودیاری و موفقیت توصیه شده است.

همانطور که می بینید، هدف با شکست همخانه شده است. هر جا هدفی هست، منتظر شکست هم باید باشید. و یکی از ترسها، همین ترس از شکت است. پس طبیعی است که با این دیدگاه، هدف منفور باشد.

روش واقعی و جذاب برای هدف گذاری

تمام کتابها، برای هدف گذاری روش تهیه لیست خواسته ها، آرزوها و … را مطرح می کنند. اولش جذاب به نظر می رسد.

مثلاً شما می گویید من می خواهد در پایان سال ۱۰۰ میلیون پس انداز داشته باشم. تمام ویژگی های هدف را شامل شفاف، محدود و زماندار و غیره را دارد. پس خیلی هدف خوبی است. شما را شاد می کند. بماند که ته دلتان می گویید معلوم است که به آن نمی رسم!

به نظر من این روش یک روش فانتزی برای هدف گذاری است. بیشتر بر مبنای خیالات فرد پایه ریزی شده است.

حالا بیایید به هدف خودتان  به عنوان یک مانع در برابر رشد خود نگاه کنید. یا یک مساله ای که باید حل کنید تا وارد مرحله بعدی مسیر توسعه و پیشرفت خود شوید. پس اهداف در واقع همان موانع و مسائلی است که شما و تنها شخص شما با آن روبرو است و باید آنرا حل کند تا به مرحله بعدی رشد دسترسی داشته باشد.

این تعریف چه فایده ای دارد؟

با این تعریف شما متوجه میشوید که چرا ۹۵ درصد افراد در هدفگذاری شکست می خورند. چرا مخاطبان این کتابها بعد از مدتی دست از کار می کشند و انگیزه خود را از دست میدهند. چون مفهوم واقعی و رسالت هدف را درک نکرده اند.

فایده بعدی این تعریف این است که شما متوجه میشوید چرا هدف باید توسط خود شخص انجام شود. چون موانع و مسائل هر کسی با دیگری فرق می کند. شما نمی توانید اهداف کس دیگری را برای خود به عنوان هدف انتخاب کنید. چون مسائل و موانعی که هر فرد با آنها روبرو است خاص خودش است.

پس بیایید بعد از این برای هدف گذاری، لیست موانع، مشکلات و  هر چیز منفی که شما را اذیت می کند را تهیه کنید. این لیست نقطه شروع خوبی برای هدف گذاری واقعی است.

حالا شما می بینید خیلی از این چیزهایی که شما بدتان می آید و از آن ها دوری میکنید باید در لیست اهداف امسال شما جای داشته باشد.

پس دلیل اینکه تنها ۵ درصد در هدف گذاری موفق میشوند، این است که آنها با نقاط ضعف و کمبودهای خود صادقانه روبرو میشوند.

این لیست را تهیه کنید. سپس ترتیب منطقی بین آنها را در نظر داشته باشید. یعنی کدام مانع را باید اول از سر راه خود بردارید. این روش همانند یک بازی جذاب و واقعی نه فانتزی خواهد بود. با برداشتن هر مانع شما به خودتان اجازه می دهید وارد مرحله بعدی مسیر توسعه و پیشرفت خودتان شوید.

از طرفی وقتی شما با موانع و مسائل خود روبرو میشوید از حالت تخیلی به یک نگرش واقع بینانه مجهز میشوید. هدفهایی برای خودتان می گذارید که از نیاز واقعی شما سرچشمه گرفته است و برآوردن نیازها قبل از هر هدفی باعث موفقیت خواهد بود.

اگر درک و نقطه نظر و یا روش دیگری برای هدف گذاری دارید، خیلی دوست دارم در قسمت زیر با من درمیان بگذارید.

چگونه می توانم برای خودم یک پست باارزش بنویسم

خودتان را به صورت شخصی در نظر بگیرید که مساله ای دارد و شما می خواهید به او کمک کنید. بدیهی است که در ابتدا مساله واقعی او را تشخیص می دهید، یعنی او چه می خواهد. پیشنهاد می کنم از مسائل ریزتری شروع کنید. 

به عنوان نمونه کسی که می خواهد بخش مقدمه را بازنویسی کند. دچار دودلی شده است: آیا باید اول تصاویر را آماده کند و بعد برای آنها توضیح بنویسید و یا ابتدا متن را بنویسد و سپس برای متن نوشته شده تصاویری تهیه کند که متن گویا شود. به عبارت دیگر آیا متن تصویر را تقویت می کند یا تصویر متن را؟ کدام روش بهتر است؟ 

یک راه آزمایش کردن این راه ها بصورت عملی است.

بجای تحلیل کردن مساله و ریشه یابی آن، راهکار ساده و عملی و روشن پیش پایش بگذارید.

به عنوان نمونه اگر شما راهکارتان در قالب دستورالعمل با مراحل بسیار ساده و منسجم باشد، انگیزه و شوق عملی کردن آنرا در مخاطب شعله ور می کند. استارت موتور خلاقیت نویسنده را روشن کرده اید.

خودتان داوری کنید چه کسی در دنیا از اینکه موتورش را روشن کرده اید، خوشحال نمی شود یا از شما قدردانی نکند؟

روشن است که موتور روشن آرزوی روشن هر روشن نیازی است.

 

تکنیک ساده برای نوشتن پست های باارزش

یکی از دغدغه های هر کسی که وارد عرصه تولید محتوا میشود تصمیم گیری در مورد انتخاب موضوع مورد توجه مخاطبان است. در این جا می خواهم یک راه برای برون رفت از این سرگردانی ارائه دهم. 

یک فایل ورد باز کنید و یا روی یک کاغذ لیستی از تمام موضوعاتی را تهیه کنید که می توانید در آن قلمرو به دیگران کمک کنید تا از عهده انجام کاری برآیند.

برای نمونه لیست من بصورت زیر شده است:

  • چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم؟
  • چه راهی برای درک بهتر مباحث مربوط به حد و مشتق وجود دارد؟
  • چه طور میتوان یک الگوریتم جدید برای یک مساله طراحی کرد؟
  • چطور می توان یک مقدمه برای یک مقاله نوشت؟
  • چطور می توان یک روش را ارزیابی کرد؟

بعد از تهیه این لیست، شما مجموعه ای از گزینه ها در اختیار دارید که نقشه ای از توانایی های شما را بصورت آشکار نمایش می دهد. اگر یکی از این گزینه ها در شما اشتیاق نوشتن ایجاد کرد که به راحتی می توانید همان موضوع را برای شروع انتخاب کنید. در غیر اینصورت پیشنهاد من این است که یک فایل ورد باز کنید و زیر هر آیتمی که نوشته اید  در پنج سطر آن موضوع را بیشتر توضیح دهید که منظور شما چیست؟

به عنوان مثال من همان موضوع” چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم” را انتخاب کرده ام و این موضوع را بیشتر توضیح می دهم. مثل این می ماند که به مشتری خود بگویید چه خدماتی به شما ارائه خواهد شد:

چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم:

من می خواهم به افرادی که تازه می خواهند برنامه نویسی را شروع کنند از تجربیات خود و کتابهایی که مطالعه کرده ام، یک نگرشی بدهم که شروع برنامه نویسی با لذت و جذابیت همراه باشد. بیشتر وقتها در شروع با ذهنیت و انتظارات غلط کار برنامه نویسی برای خیلی ها دشوار می نماید. همین باعث سرخوردگی و ناامیدی خیلی ها شده است. در بسیاری از کتابهای معتبر آموزش زبان برنامه نویسی تنها روی تکنیک های برنامه نویسی متمرکز هستند و از ایجاد مدل ذهنی کارا و یا استراتژی یادگیری غفلت کرده اند. لذا تعداد زیادی از دانشجویان و یا افراد علاقمند در همان ابتدای راه یادگیری انگیزه خود را برای ادامه مسیر  از دست می دهند و به خودشان می گویند که برنامه نویسی کار من نیست، بهتر است به سراغ کار دیگری بروم. در صورتی که با داشتن مدل ذهنی واقعی و انجام یکسری تمرین های با استراتژی اثربخش می توانستند به سطح برنامه نویس حرفه ای در حوزه های متنوع در کسب و کار امروز برسند و متاسفانه این فرصت از دست آنها می رود. ……

با این توضیحات می توان فهمید که شما چقدر آمادگی تولید محتوا در این حوزه را دارید. هر چقدر توضیحات و برنامه بیشتر و ریزتری ارائه دهید بیانگر توانایی و استعداد شما در تولید محتوا در این حوزه است.

امیدوارم با این تکنیک ساده بتوانید استراتژی محتوای وبلاگ و یا سازمان خود را راحتتر از قبل راه اندازی کنید. 

اگر ایده یا روش دیگری در این زمینه دارید، بسیار خوشحال می شوم آنرا با من هم در میان بگذارید تا در پست های بعدی بیشتر در مورد آن بنویسم.

صفحات صبحگاهی

نوشتن صفحات صبحگاهی از جولیا کامرون، نوشتنی است که برای خود ابرازی، بیان اندیشه،ذهنیات و دغدغه ها در قالب کلمات بدون سانسور کردن ارائه شده است. هدف اصلی این است که شما از حالت خود انتقادی و سختگیری نسبت به نفس نوشتن بیرون آیید.

یعنی شروع به نفس نوشتن است نه اینکه نوشتن خاصی باشد.

هدف مشخص و ابزار ندارد. نوعی آزاد نویسی که تمام قواعد و اصول حتی در دیکته کلمات، دستور زبان را هم می توان غلط نوشت. هیچ سختگیری نسبت به آن ندارد.

این نوع نوشتن، نوعی شروع به گرم کردن خود و عادت کردن به نوشتن است به عنوان ابزاری برای بیان نوشتاری عقاید و نظرات خود است.

 

تحلیل نکن، عمل کن!

تو از اشتباه کردن می ترسی.

تولید را هم بزرگ می بینی. نمی توانی به انتهای آن فکر کنی.

تو تنها یک مورد درست را می خواهی تولید کنی.

از نقد و اشتباه شدن هم می ترسی و نفرت داری

خودت را هم به کار چسبانده ای؟

از بالا به کار نمی توانی نگاه کنی؟

خیلی کار برایت با ارزش شده نمی توانی دل بکنی؟

کیفیت کار را قبل از تولید آن نقد می کنی؟

هنوز پستی نگذاشته ای، می گی ارزشی ندارد؟

در دنیای ذهنت زندگی می کنی؟

مسوولیت همه چیز را بر گردن خودت احساس می کنی؟

این حرفها برایت آشناست! بله! همه روانشناسی شده اند، آنقدر که روانشناسی شنیده اند.

آنقدر تحلیل های فوتبالی دیده اند و شنیده اند، که همه بازی های فوتبال را روی مبل تحلیل می کنند.

حتی در پارک محل هم پیاده روی نمی کنند. همه روی کاناپه، تحلیلگر و کارشناس شده اند.

انصافاً عجب شیرین است، این تحلیلهای مبلی!

از این حرفها، همه می زنند و روانشناسان با هزار و یک اصطلاح علمی ساختگی

آنها را ساعتها تحلیل می کنند.

افرادی هم مثل من که به تحلیل علاقه دارند، شیفته این گفتارهای جذاب مثلاً علمی می شوند.

خوب آخرش چه میشود؟

مثل تحلیل کارشناسان فوتبال می شود که بعد از بازی چنان تحلیل می کنند انگار که قبل از بازی نتیجه را م یدانستند.

 

عزیزم، کارشناس محترم فوتبال و روانشناس محترم!

چرا ژست می گیری؟ تو هم مثل من هستی. هر دو شبیه هم. اینکه نمی دانیم.

فرق تو و من این است که تو ژست “من می دانم” را گرفته ای و من هم تنها ژست باقیمانده را “من باید تحلیلهایت را باور کنم”

بس است این بازی بی انتها و سرکاری!

تمام این دردهایی که روانشناسان و کارشناسان صرفاً تحلیلگر، در مورد آن فقط صحبت می کنند،

تنها یک درمان دارد. نه گول بخورید و نه دوست داشته باشید که گول بزنید کسی را!

مرد عمل می خواهد!

از تولید محتوا می ترسی! خوب باید تولید کنی. چه چیزی! آشغال تولید کن.

از سخنرانی می ترسی. سخنرانی کند. چرت و پرت بگو. مثل خیلی از سخنرانان سخنران!

از هر چه می ترسی، آنرا تحلیل نکن، عمل کن.

از ترس می ترسی، با ترس لاس نزن، برو جلو و عمل کن!

موفق باشی!

 

متن تصویر را توصیف میکند یا تصویر متن را؟

حرفی داری که فکر می کنی باارزش است، خوب حرفت را بزن.

چه لزومی داری، حتماً برای هر پست،تصویری ضمیمه کنی!

اگر باور داریم که چندکارگی خوب نیست باید در عمل و رفتارمان دیده شود.

کسی که پستی را می خواند چه لزومی دارد که تصویری را در آن واحد ببیند یا

قبلش دیده باشد.

یک جور دوپینگ متنی است!

متن اگر حاوی پیام مشخصی است، لزومی ندارد حتماً

همراه با تصویر باشد!

مگر اینکه متن کم می آورد که مجبور شویم دست به دامان تصویر مهمان شویم. از او بخواهیم تو بیا بقیه حرف ما را بزن. ما کم آورده ایم.

سوال: متن تصویر را توصیف میکند یا تصویر متن را؟

 

فریب خورده روانشناسی!

داشتم یک مساله هوشی حل می کردم دیدم با اینکه ساده بود، نمی توانستم آنرا حل کنم

پدرم آمد در ذهنم شاید هم ضمیر ناخودآگاه تجربیات دوران !

شاید هم آن طرف کمی دورتر پدرم سر نمازش مرا دعا میکرد!

شاید این دعا شده بود فرشته الهام من، در گوشم با صدا و لحن پدرم زمزمه می کرد

من که آن فرشته را نمی شناختم پس معلوم بود باید با صدایی و لحنی تاثیر گذار

با من حرف می زد!

چه صدایی؟

صدای خوش پدرم که در گذشته روی دستاوردهای من تاثیر مثبت داشت.

این فرشته در گوش راست من زمزمه می کرد،

من حالتی پیدا کردم شبیه آنچه که او در گذشته مرا تحریک و تهییج می کرد برای

توانستن. نه از نوع تشویق های سوسولی امروزی که به من بگوید “تو می توانی !”

نه! لحنش مال خودش بود: “نمی تونی! از کسی که می دونه بپرس خب!”

این طوری من تحریک به مبارزه طلبی میشدم. کسی که من را به مبارزه دعوت کند، من تهییج میشوم که از تمام توان و قدرت خودم استفاده کنم. می خواستم پیش پدرم کم نیاورم.

در گذشته هم همیشه با پدرم از این نوع برخوردها داشته ام. یک آن دیدم هر چه بدست آوره ام، از همین به مبارزه طلبیدن های پدرم بوده است.

البته در آن روزگاران، این نوع برخوردها را خشن و دور از مهربانی می دیدم. حالا که کمی بزرگ شده ام، تا حدودی می فهمم که دنیای واقعی بی رحمتر و خشنتر بوده است!

او مرا برای این دنیای خشن آماده می کرده است.

البته نامردی مطلق است که از کارگردان و تهیه کننده این ماجرا یادی نکنم.

بگذار هر چه می خواهند بگویند! نمک به حرامی است که از تو یاد نکنم!

بله! کسی که پشت تمام این ماجراها بوده و هست، آری! خدای عزیز پنهان و آشکار.

تویی پشت و روی این همه چیزها که به پدرم و خودم و هر اسم بی مسمایی نسبت می دهم. ببخش به بزرگی خودت ما را!

از تو ممنونم! که روحیه سختگیری پدرم، روحم را صیقل داد و گرنه من هم میشدم مثل همان بچه های لوسی که به هزار و یک بهانه امروز یک لیوان آب هم برای خودشان از یخچال نمی توانند بردارند!

خدایا! ببخش مرا که این لطفت را نمی تواستم در گذشته درک کنم!

راستی خدایا! ببخش بخاطر اینکه من حرفهای روانشناسانی را گوش کردم که هر مشکلی را به پدر و مادر و رفتارهای گذشته آنها نسبت می دهند!

مرا با منشاء و مبداء مهربانی ها، بد می کنند!

چه ظلم بزرگی! چه نامردی بزرگی!

فروید که خود روانکاو بزرگی می دانند او را! بخاطر یک بیماری لاعلاج، خودکشی می کند!

این آقای مثلاً بزرگ، می خواهد به ما ریشه رفتارهای امروزمان را تحلیل کند!

خدایا! قدرتی به من بده، تا به دنیا نشان دهم آبروی ساختگی این بی آبروها را!

حال وقتی از دیگر بزرگان ساختگی مانند ادیسون نوشتم، معلوم می شود که پشت پرده این دغلکاران را!

آری. فارس زبانان عزیز! به فارسی نشان دهید عظمت و بزرگی زبان فارسی را!

نشان دهید بزرگی ابن سینا را در برابر شخصیت دروغین و ساختگی سینوحه را!

منتظر باشید تا نشان دهیم واقعیت این دنیای وارونه را!

آری بردار این چنین بود!

 

 

ارزش آزمایش و اشتباه کردن در چیست؟

آزمایش و تجربه کردن و بررسی نتایج و یادگیری از لحاظ معنایی به یکدیگر چنان چسبیده اند که هیچ کدام را نمیتوانی از هم جدا کنی.

اما نکته مهم این است که وقتی می گویی آزمایش میکنیم نتایج را از خود جدا می کنیم.

بار نتایج یکی از همان چیزهایی است که فهمیدن آن در عمل تاثیر زیاد و ماندگاری روی پیشرفت و توسعه مهارتهای فردی دارد.

چرا؟ خیلی وقتها وقتی ما به نتایج کارهای خود فکر می کنیم در ما هراس از اشتباه کردن و نرسیدن به کیفیت و آن محصول مطلوب ایجاد میشود و همین ترس ذهنی باعث کندی و یا حتی توقف فرآیند تولید محصول میشود.

از خود بپرسید تا حالا چند بار بخاطر اینکه اشتباه نکنید، اقدام به کاری نکرده اید که می توانست زندگی شما را دگرگون کند. در حالیکه دیگران را می بینید که کلی پیشرفت کرده اند.

دلیل دیگر: آزمایش و تجربه و دیدن نتایج فرایند کسب حکمت است.

حکمت از علم هم بالاتر است.

علم، مانند ریاضیات، منطق ارسطویی، دستور زبان فارسی و مهارتها و ….. در مدرسه قابل آموزش است.

حکمت: قاعده و دستور و آموزش ندارد، فراتر از علم است، هر چیزی که باعث آرامش و حس خوشبختی، آنچه باعث آدم شدن ما شود، از جنس فضیلت هاست، مانند عشق، شجاعت، اخلاق انسانی است. غم و اندوه های عمیق ما را می تواند برطرف کند.

یکی از منابع حکمت، تجربه های شخصی است که با عقل و مشاهده عمیق به آنها نگریسته شود و از آنها درسهای حکیمانه گرفته شود.

انسان امروز، عالم است به لطف ابزارهایی مانند کتاب و گوگل و …

اما از

حکمت

خبری نیست.

یکی از دلایل وجود اطلاعات انبوه است که بشر امروز زیر آن بمباران میشود.

ولی این اطلاعات از جنس همان علم است نه از جنس حکمت که از جنس خرد و فرزانگی است.

به زبان ساده تر

علم ما را مطلع می کند ولی حکمت ما را سعادتمند و حس خوشبختی میکند، به سمت انسانیت هدایت می کند. 

پست های قابل ارجاع

برای داشتن پستی که قابلیت ارجاع داشته باشد، دو ویژگی تعمیم پذیری و شفافیت پیام کوتاه ضروری است:

  • تعمیم پذیری

محتوای پست بگونه ای است که می توان از آن به عنوان یک مرجع استفاده کرد. فرض کنید در یک پست شما، اصطلاحی را باز کرده اید. بنابراین دیگر وابسته به مورد خاص و یا شخصی نیست.

  • پیام شفاف و کوتاه 

یعنی دقیقاً یک هدف و پیام شفاف به خواننده بدهد. از هر دری صحبت نکند. متمرکز روی پیام اصلی خود باشد.

اگر پستی این دو ویژگی را داشته باشد، قابلیت ارجاع در پست های دیگر وبلاگ خود یا دیگران را دارد

نوشتن مقاله

در نوشتن، تمام تلاش این است که داستانی را تو به خواننده بگویی، آنهم سعی کنی به خوبی بگویی.

اصل اول: خود داستان است که می گویی

اصل دوم: بگونه خوبی بگویی (بازنویسی تا اینطور بشود)

در مقاله: هر بخش یک هدف مشخص دارد.

اصل داستان چیست؟ من چه چیزی می خواهم بگویم.

یعنی خلاصه پیامی که به خواننده می خواهی منتقل کنی را در یک خط یا پاراگراف برای خود بنویس.

لزومی ندارد این پیام در فرآیند نوشتن، ثابت بماند. نکته مهم همین تغییر است که پروسه نوشتن را هنری و یا پویا می کند. از حالت مکانیکی خارج میکند.

نکته مهم:

در ابتدای نوشتن مقاله، درگیر یک ساختار شل شوید نه ساختاری که جهت دهنده محتوای پیام باشد. (Outline)

یعنی در ابتدای نوشتن draft تمرکز روی انتقال پیام به صورت آزادانه باشد.

در مرحله اول روی خود پیام داستانی که می خواهی بگویی متمرکز شو نه جزئیات. این اصل داستان است که بقیه در آن جهت حرکت خواهند کرد.

جزئیات تغییر خواهد کرد. روی کلیات تمرکز کنید.  مثل کلمات، جملات و گرامر در این مرحله پیش نویس مهم نیستند.

اول داستان را در چند خط تعریف کن.

مقاله یک سیستم است. یک بخشی از آن مربوط به تحقیق و آزمایش است. نتایج بدست آمده است.

نکته مهم: نتیجه را پیش بینی نکنید.

نکته دیگر: به نظرات دیگران یا داوران در مرحله نوشتن بی توجه باشید.