شفای خلاقیت با تشویق دیگران

وقتی دیگران را بابت تلاشهایشان تشویق می کنیم حس بهتری در ما ایجاد میشود. بر خلاف تصور اینکه شاید تشویق دیگران یعنی اینکه آنها را بالا ببریم شاید خودمان پایین قرار بگیریم. به تجربه دیدم هر زمان که دیگران را تشویق می کنم به خودم دارم انرژی مثبت می دهم. از آن طرف زمانی که موفقیت دیگران را نمی بینیم این نشانگر این است که خلاقیت در ما کور شده است و برای شفای خودمان باید دست به کار شویم.

پس هر روز تمرین میکنم حداقل ده نفر را بابت کارشان و یا رفتارشان ولو کوچک باشد تشویق کنم.
بعد از چند روز بیایید تجربیات خود را در همینجا به اشتراک بگذاریم.
افرادی که موافق هستند با هشتگ
#تشویق_دیگران اعلام کنند.

 

چطور کتاب خوانی را ترویج دهیم؟

بر هیچ کس پوشیده نیست که در کشور ما اقبال به کتابخوانی با توجه به جمعیت از وضعیت مناسبی برخوردار نیست. با خودم فکر می کردم که در حد توان و وسع خود چقدر می توان در این راستا احیا فرهنگی کرد؟
راهی که من به تجربه دریافتم روش مناسبی است که کتابخوانها یا هر کسی که به هر حال خارج از وظیفه تخصص و اجبار دانشگاهی و مدرسه کتابی را به میل و اختیار خود بر می گزیند و می خواند به دیگران پیشنهاد خواندن آنرا هم بدهد.
برای همین تصمیم گرفتم، در بخش معرفی کتاب فعالتر عمل کنم.
و حتی گزیده هایی از کتاب را در اینجا با هم مرور کنیم.
می خواهم طوری از خواندن کتاب بگویم که اشتیاق زیادی برای خواندن کتاب در خواننده ایجاد شود.
شما هم اگر کتابی را مناسب دیدید، به من معرفی کنید.
به نظرم این مصداق فرهنگ سازی و امر به معروف نیز هست.

چگونه محتوای با کیفیت تولید کنیم؟

 

همه دوست دارند زمانی را که صرف خواندن پستی می کنند، مفید باشد. از آن طرف، تولید کنندگان محتوا نیز،  به دنبال تولید محتوای با کیفیت و مفید هستند. پس دغدغه مشترک بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان محتوا یک هدف مشترک است: محتوای با کیفیت.

یکی از ویژگی های نامطلوب در تولید محتوا و به قول شاهین کلانتری قاتل محتوا، کلی گویی در تولید محتواست. بنابراین می خواهم در واکنش به این پست باکیفیت ایشان، موضوع “محتوای با کیفیت” را که از اشکال کلی گویی مبرا کرده ام، ارائه کنم. شاید بتوان گفت این پست من، در ادامه پست ایشان باشد.  

یکی از ویژگیهای مهم  پست های با کیفیت:

پست با کیفیت پستی است که بعد از خواندن آن، شما را گرفتار واکنش می کند.

 به عنوان مثال نمونه های زیر را با هم مرور می کینم تا بهتر این ویژگی را درک کنیم.

  • پستی با ارزش است که بعد از خواندن آن شما دوست دارید دست به کار شوید. واکنش نشان بدهید، مثلاً کامنت بگذارید، مثلاً من در مورد نوشته های وبلاگ شاهین کلانتری یا سایت متمم، بیشترین کامنت را گذاشته ام.
  • در شما عطش دانستن بیشتر ایجاد کند. مثلاً وادار میشوید در گوگل جستجو کنید، حتی شاید به دنبال یافتن کتابهای مربوط به موضوع پست باشید، مثلاً من با ایده صفحات صبحگاهی جولیا کامرون در اینجا بود که آشنا شدم. اولین بار من وقتی این ایده را از لابه لای تجربیات وبلاگ شخصی شاهین کلانتری دیدم، به ذوق آمدم که کتاب راه هنرمند و حق نوشتن را بخرم. در عرض ۴ روز یک دور کتاب راه هنرمند را خواندم. دیدگاه من نسبت به نوشتن به کلی تغییر کرد. طوری که هنوز هم این تغییر بخشی از سبک و طرز فکر من را تشکیل می دهد. ایجاد این وبلاگ از تاثیر چنین پستی بوده است.
  • پست با ارزش باید با افراد مطرح و تراز اول در حوزه کاری خود آشنا کند. به عنوان مثال شما در سایت متمم می توانید، در حوزه های کسب و کار، تولید محتوا با نویسندگان معروف و اثر گذار مانند نسیم طالب، کریستینا هالورسون آشنا شوید.
  • حتی ممکن است یک محتوا، شما را عاشق کند و سرنوشت کاری یا سبک زندگی شما را تغییر دهد. به عنوان نمونه با کتاب سووشون سیمین دانشور، رضا امیرخانی عاشق رمان و نویسندگی میشود و الان یک نویسنده موفق کتابهای داستانی است.
  • انتظار و توقع شما را در حل یک مساله و دغدغه متعادل میکند. به عنوان مثال برای تولید محتوای در قالب متن و عمدتاً پست، این پست تولید آشغال می تواند در شما انگیزه زیادی برای شروع نوشتن ایجاد کند.
  • برای حل مساله و دغدغه ذهنی مخاطب یک راه حل دقیق و عملی و با جزییات ارائه می دهد: به عنوان مثال این پست معیارهای خوبی برای پست مفید بصورت چک لیست ارائه کرده است: ارزیابی یک پست مفید بصورت گام به گام(البته به انگلیسی است)

این پست تنها یک ویژگی از خصوصیات پست و محتوای با کیفیت را نشان میدهد. شما اگر نمونه های بیشتری می شناسید، در بخش کامنت بنویسید تا در پستهای بعدی آنرا کاملتر کنم.

فروتنی تولید محتوا

بعضی از وبلاگ ها را که می خوانم حس می کنم کسی در مقام استاد و معلم و فرزانه ای نشسته و به دیگران پند می دهد.
از رازها چنان می گوید که فکر می کند تنها خودش به ایده هایی دست یافته و دیگران از آن بی نصیبند.
یکی از پست های شاهین کلانتری را می خواندم در رابطه با تکرار کردن چیزهایی که یادگرفته ایم یا خوانده ایم. این بهانه ای شد برای نوشتن این پست.
من پسری دارم سه ساله، هر روز که از خواب بیدار میشود کارهایش را که زیر نظر می گیرم، می بینم بخشی از آنها تقلیدی از کارهای افراد خانه است. حرفهایی که می زند همان حرفهایی است که تازه شنیده است. معنی خیلی از آنها را هم نمی فهمد. تلفظش هم اشتباه است. بماند که این تلفظ های نادرست برای بزرگترها شیرین است. مثلاً دوچرخه را دوخچه می گوید.
ما بزرگترها می خندیم و او همچنان با همان اشتباهات تکرار می کند ولی دست از یادگیری برنمی دارد. به راهش ادامه میدهد. بلاخره هم روزی تلفظ هایش درست خواهد شد.
گاهی گوشی موبایل را در سبد سیب زمیی می گذارد و نقش فروشنده را بازی میکند. برایش مهم نیست که بگویند سیب زمینی و موبایل از یک جنس نیست.او کارهایش را تکرار میکند.
بدون این که کسی به او آموزش مستقیمی بدهد، خودش در حال یادگیری است.
جار و جنجال هم راه نمی اندازد و قدقد هم نمی کند که بگوید آهای دنیا بیایید ببینید من در حال یادگیری هستم.
پس آیا او در حال تولید محتوا برای خودش نیست. آنهم با فروتنی. بدون ادعا. صادقانه. بدون چشم داشت تشویق و کامنتی! او واقعاً تولید محتوا می کند! بدون هیاهو! او مدام در حال یادگیری است و زندگی می کند با یادگیری. نگران مطرح شدن هم نیست.
ما یک روزی بچه بودیم و تولید محتوا می کردیم، جار و جنجال هم راه نمی انداختیم. میزان یادگیری ما در سالهای اول زندگی گفته میشود سرسام آور است. بچه ای که در عرض دو سال اول زندگی خود یک زبان را بدون اینکه کلاسی برود و گرامری بداند و تجربه ای را داشته باشد، یاد می گیرد. کاری که ما در سن ۲۰ تا ۳۵ هم با این ها منابع و کتاب و کلاس و تجربه و تئوریهای یادگیری و فرمولهای گرامری برایمان سخت است انجامش.
پس ما زمانی در بچگی در حال تولید محتوا بوده ایم و به مرور تنبل شده ایم.
روش بچه گانه را که بر اساس همان تکرار است را به تمسخر گرفته ایم.
درس خوانده ایم که فرمولهایی یادبگیریم که تکرار نکنیم صاف بزنیم توی خال.
پس دیگر راه یادگیری طبیعی را به روی خود بسته ایم. این نعمت خدادادی که به همه داده شده است. جایش ذهنمان پر شده از کلماتی که توهم فهم انها را داریم.
مثل همین تولید محتوا.
باید برگردیم به هما روزهای تکرار بی ادعای صادقانه و فروتنی صادقانه دوران بچگی خود در تولید محتوا بدون اینکه از تولید محتوا بگوید.
هر بار خواستم محتوایی تولید کنم، خودم را همان بچه ای بدانم که با تکرار و یادگیری کودکانه چیزی را یاد میگیرد و با اشتباهات چیزی را تولید می کند به امید روزهای بهتر تولید.
این میشود فروتنی تولید محتوا
انتهایی هم ندارد.
تازه نگران کامنتها هم نیست.
برای خودش دارد بازی می کند.
زندگی صادقانه ای هم پیش گرفته.

کتاب قدرت زمان حال

قدرت حال

یکی از علاقه های من معرفی کتابی است که خوانده ام و از خواندن آن لذت برده ام. به خصوص کتابهایی که بینش و درک ما را در این دنیای شلوغ و ذهن های خسته و چند کاره تغییر می دهد. 

کتاب قدرت حال(Power of Now) نوشته اکهارت توله که توسط غزال رمضانی ترجمه شده است و به صورت رایگان توسط مترجم در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. 

این کتاب تجربیات شخصی نویسنده و افرادی است که به دنبال آرامش حقیقی هستند. 

برداشتهایی از کتاب :

وجود شما در ذهن شما خلاصه نمی شود. عنوان فصل اول است. در آغاز کتاب، نویسنده ما را واقعیتی عمیق آشنا می کند که درک آن در ابتدا بسیار دشوار می نماید. هویت واقعی ما پنهان مانده و هویتی کاذب ما را در برگرفته است: هویت ذهنی. ما موجودی فراتر از ذهن خود هستیم و ذهن تنها ابزاری است در خدمت وجود با ارزش ما.

نویسنده با لحنی خاص به خواننده تذکر می دهد که درک این هویت و تمایز آن و از یکدیگر با ذهن امکان پذیر نیست. یعنی شما نمی توانید خود واقعی خویش را با ذهن درک کنید.

ذهن زمان محور است، یعنی یا در زمان گذشته است یا در زمان آینده. و چیزی که از آن فرار می کند، زمان حال است.

ریشه تمام غمها و نگرانی های ما در همین نوع استفاده ما از ذهن قرار گرفته است. زندگی در زمان حال، از آن تمرینهایی است که برای توسعه فردی و پیشرفت و به خصوص احساس آرامش ضروری است.

سوال:

آیا شما بیشتر نگرانید یا ناراحت؟ بیشتر دلواپسید یا بیشتر غرولند می کنید. بعد از خواندن این کتاب به خوبی درک خواهید کرد که علت آن در ذهن شماست. باید از ذهن خود بیرون بیایید. در زمان حال زندگی کنید تا طعم آرامش و خلاقیت را درک کنید. تنها مالک زمان حال هستیم و گذشته و آینده توهم ساخته ذهن است.

سه روش ساده برای زندگی در زمان حال:

  • تمرکز شدید روی کاری که در حال حاضر انجام می دهید. به خودتان بگویید کار دیگری ندارم.
  • تمرکز روی تنفس
  • ناظر بودن بر ذهن خود

 

روش واقعی و جذاب برای هدف گذاری

شاید شما هم مثل من با هدف و هدف گذاری مشکل داشته باشید. راستش را بخواهید من خیلی علاقه ای به هدف گذاری ندارم. یک دلیل ساده آن ترس از شکست است. کسی که هدف می گذارد، ممکن است به آن نرسد به خصوص با روشهایی که در کتابهای مرتبط خودیاری و موفقیت توصیه شده است.

همانطور که می بینید، هدف با شکست همخانه شده است. هر جا هدفی هست، منتظر شکست هم باید باشید. و یکی از ترسها، همین ترس از شکت است. پس طبیعی است که با این دیدگاه، هدف منفور باشد.

روش واقعی و جذاب برای هدف گذاری

تمام کتابها، برای هدف گذاری روش تهیه لیست خواسته ها، آرزوها و … را مطرح می کنند. اولش جذاب به نظر می رسد.

مثلاً شما می گویید من می خواهد در پایان سال ۱۰۰ میلیون پس انداز داشته باشم. تمام ویژگی های هدف را شامل شفاف، محدود و زماندار و غیره را دارد. پس خیلی هدف خوبی است. شما را شاد می کند. بماند که ته دلتان می گویید معلوم است که به آن نمی رسم!

به نظر من این روش یک روش فانتزی برای هدف گذاری است. بیشتر بر مبنای خیالات فرد پایه ریزی شده است.

حالا بیایید به هدف خودتان  به عنوان یک مانع در برابر رشد خود نگاه کنید. یا یک مساله ای که باید حل کنید تا وارد مرحله بعدی مسیر توسعه و پیشرفت خود شوید. پس اهداف در واقع همان موانع و مسائلی است که شما و تنها شخص شما با آن روبرو است و باید آنرا حل کند تا به مرحله بعدی رشد دسترسی داشته باشد.

این تعریف چه فایده ای دارد؟

با این تعریف شما متوجه میشوید که چرا ۹۵ درصد افراد در هدفگذاری شکست می خورند. چرا مخاطبان این کتابها بعد از مدتی دست از کار می کشند و انگیزه خود را از دست میدهند. چون مفهوم واقعی و رسالت هدف را درک نکرده اند.

فایده بعدی این تعریف این است که شما متوجه میشوید چرا هدف باید توسط خود شخص انجام شود. چون موانع و مسائل هر کسی با دیگری فرق می کند. شما نمی توانید اهداف کس دیگری را برای خود به عنوان هدف انتخاب کنید. چون مسائل و موانعی که هر فرد با آنها روبرو است خاص خودش است.

پس بیایید بعد از این برای هدف گذاری، لیست موانع، مشکلات و  هر چیز منفی که شما را اذیت می کند را تهیه کنید. این لیست نقطه شروع خوبی برای هدف گذاری واقعی است.

حالا شما می بینید خیلی از این چیزهایی که شما بدتان می آید و از آن ها دوری میکنید باید در لیست اهداف امسال شما جای داشته باشد.

پس دلیل اینکه تنها ۵ درصد در هدف گذاری موفق میشوند، این است که آنها با نقاط ضعف و کمبودهای خود صادقانه روبرو میشوند.

این لیست را تهیه کنید. سپس ترتیب منطقی بین آنها را در نظر داشته باشید. یعنی کدام مانع را باید اول از سر راه خود بردارید. این روش همانند یک بازی جذاب و واقعی نه فانتزی خواهد بود. با برداشتن هر مانع شما به خودتان اجازه می دهید وارد مرحله بعدی مسیر توسعه و پیشرفت خودتان شوید.

از طرفی وقتی شما با موانع و مسائل خود روبرو میشوید از حالت تخیلی به یک نگرش واقع بینانه مجهز میشوید. هدفهایی برای خودتان می گذارید که از نیاز واقعی شما سرچشمه گرفته است و برآوردن نیازها قبل از هر هدفی باعث موفقیت خواهد بود.

اگر درک و نقطه نظر و یا روش دیگری برای هدف گذاری دارید، خیلی دوست دارم در قسمت زیر با من درمیان بگذارید.

چگونه می توانم برای خودم یک پست باارزش بنویسم

خودتان را به صورت شخصی در نظر بگیرید که مساله ای دارد و شما می خواهید به او کمک کنید. بدیهی است که در ابتدا مساله واقعی او را تشخیص می دهید، یعنی او چه می خواهد. پیشنهاد می کنم از مسائل ریزتری شروع کنید. 

به عنوان نمونه کسی که می خواهد بخش مقدمه را بازنویسی کند. دچار دودلی شده است: آیا باید اول تصاویر را آماده کند و بعد برای آنها توضیح بنویسید و یا ابتدا متن را بنویسد و سپس برای متن نوشته شده تصاویری تهیه کند که متن گویا شود. به عبارت دیگر آیا متن تصویر را تقویت می کند یا تصویر متن را؟ کدام روش بهتر است؟ 

یک راه آزمایش کردن این راه ها بصورت عملی است.

بجای تحلیل کردن مساله و ریشه یابی آن، راهکار ساده و عملی و روشن پیش پایش بگذارید.

به عنوان نمونه اگر شما راهکارتان در قالب دستورالعمل با مراحل بسیار ساده و منسجم باشد، انگیزه و شوق عملی کردن آنرا در مخاطب شعله ور می کند. استارت موتور خلاقیت نویسنده را روشن کرده اید.

خودتان داوری کنید چه کسی در دنیا از اینکه موتورش را روشن کرده اید، خوشحال نمی شود یا از شما قدردانی نکند؟

روشن است که موتور روشن آرزوی روشن هر روشن نیازی است.

 

تکنیک ساده برای نوشتن پست های باارزش

یکی از دغدغه های هر کسی که وارد عرصه تولید محتوا میشود تصمیم گیری در مورد انتخاب موضوع مورد توجه مخاطبان است. در این جا می خواهم یک راه برای برون رفت از این سرگردانی ارائه دهم. 

یک فایل ورد باز کنید و یا روی یک کاغذ لیستی از تمام موضوعاتی را تهیه کنید که می توانید در آن قلمرو به دیگران کمک کنید تا از عهده انجام کاری برآیند.

برای نمونه لیست من بصورت زیر شده است:

  • چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم؟
  • چه راهی برای درک بهتر مباحث مربوط به حد و مشتق وجود دارد؟
  • چه طور میتوان یک الگوریتم جدید برای یک مساله طراحی کرد؟
  • چطور می توان یک مقدمه برای یک مقاله نوشت؟
  • چطور می توان یک روش را ارزیابی کرد؟

بعد از تهیه این لیست، شما مجموعه ای از گزینه ها در اختیار دارید که نقشه ای از توانایی های شما را بصورت آشکار نمایش می دهد. اگر یکی از این گزینه ها در شما اشتیاق نوشتن ایجاد کرد که به راحتی می توانید همان موضوع را برای شروع انتخاب کنید. در غیر اینصورت پیشنهاد من این است که یک فایل ورد باز کنید و زیر هر آیتمی که نوشته اید  در پنج سطر آن موضوع را بیشتر توضیح دهید که منظور شما چیست؟

به عنوان مثال من همان موضوع” چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم” را انتخاب کرده ام و این موضوع را بیشتر توضیح می دهم. مثل این می ماند که به مشتری خود بگویید چه خدماتی به شما ارائه خواهد شد:

چگونه برنامه نویسی را شروع کنیم:

من می خواهم به افرادی که تازه می خواهند برنامه نویسی را شروع کنند از تجربیات خود و کتابهایی که مطالعه کرده ام، یک نگرشی بدهم که شروع برنامه نویسی با لذت و جذابیت همراه باشد. بیشتر وقتها در شروع با ذهنیت و انتظارات غلط کار برنامه نویسی برای خیلی ها دشوار می نماید. همین باعث سرخوردگی و ناامیدی خیلی ها شده است. در بسیاری از کتابهای معتبر آموزش زبان برنامه نویسی تنها روی تکنیک های برنامه نویسی متمرکز هستند و از ایجاد مدل ذهنی کارا و یا استراتژی یادگیری غفلت کرده اند. لذا تعداد زیادی از دانشجویان و یا افراد علاقمند در همان ابتدای راه یادگیری انگیزه خود را برای ادامه مسیر  از دست می دهند و به خودشان می گویند که برنامه نویسی کار من نیست، بهتر است به سراغ کار دیگری بروم. در صورتی که با داشتن مدل ذهنی واقعی و انجام یکسری تمرین های با استراتژی اثربخش می توانستند به سطح برنامه نویس حرفه ای در حوزه های متنوع در کسب و کار امروز برسند و متاسفانه این فرصت از دست آنها می رود. ……

با این توضیحات می توان فهمید که شما چقدر آمادگی تولید محتوا در این حوزه را دارید. هر چقدر توضیحات و برنامه بیشتر و ریزتری ارائه دهید بیانگر توانایی و استعداد شما در تولید محتوا در این حوزه است.

امیدوارم با این تکنیک ساده بتوانید استراتژی محتوای وبلاگ و یا سازمان خود را راحتتر از قبل راه اندازی کنید. 

اگر ایده یا روش دیگری در این زمینه دارید، بسیار خوشحال می شوم آنرا با من هم در میان بگذارید تا در پست های بعدی بیشتر در مورد آن بنویسم.

صفحات صبحگاهی

نوشتن صفحات صبحگاهی از جولیا کامرون، نوشتنی است که برای خود ابرازی، بیان اندیشه،ذهنیات و دغدغه ها در قالب کلمات بدون سانسور کردن ارائه شده است. هدف اصلی این است که شما از حالت خود انتقادی و سختگیری نسبت به نفس نوشتن بیرون آیید.

یعنی شروع به نفس نوشتن است نه اینکه نوشتن خاصی باشد.

هدف مشخص و ابزار ندارد. نوعی آزاد نویسی که تمام قواعد و اصول حتی در دیکته کلمات، دستور زبان را هم می توان غلط نوشت. هیچ سختگیری نسبت به آن ندارد.

این نوع نوشتن، نوعی شروع به گرم کردن خود و عادت کردن به نوشتن است به عنوان ابزاری برای بیان نوشتاری عقاید و نظرات خود است.

 

تحلیل نکن، عمل کن!

تو از اشتباه کردن می ترسی.

تولید را هم بزرگ می بینی. نمی توانی به انتهای آن فکر کنی.

تو تنها یک مورد درست را می خواهی تولید کنی.

از نقد و اشتباه شدن هم می ترسی و نفرت داری

خودت را هم به کار چسبانده ای؟

از بالا به کار نمی توانی نگاه کنی؟

خیلی کار برایت با ارزش شده نمی توانی دل بکنی؟

کیفیت کار را قبل از تولید آن نقد می کنی؟

هنوز پستی نگذاشته ای، می گی ارزشی ندارد؟

در دنیای ذهنت زندگی می کنی؟

مسوولیت همه چیز را بر گردن خودت احساس می کنی؟

این حرفها برایت آشناست! بله! همه روانشناسی شده اند، آنقدر که روانشناسی شنیده اند.

آنقدر تحلیل های فوتبالی دیده اند و شنیده اند، که همه بازی های فوتبال را روی مبل تحلیل می کنند.

حتی در پارک محل هم پیاده روی نمی کنند. همه روی کاناپه، تحلیلگر و کارشناس شده اند.

انصافاً عجب شیرین است، این تحلیلهای مبلی!

از این حرفها، همه می زنند و روانشناسان با هزار و یک اصطلاح علمی ساختگی

آنها را ساعتها تحلیل می کنند.

افرادی هم مثل من که به تحلیل علاقه دارند، شیفته این گفتارهای جذاب مثلاً علمی می شوند.

خوب آخرش چه میشود؟

مثل تحلیل کارشناسان فوتبال می شود که بعد از بازی چنان تحلیل می کنند انگار که قبل از بازی نتیجه را م یدانستند.

 

عزیزم، کارشناس محترم فوتبال و روانشناس محترم!

چرا ژست می گیری؟ تو هم مثل من هستی. هر دو شبیه هم. اینکه نمی دانیم.

فرق تو و من این است که تو ژست “من می دانم” را گرفته ای و من هم تنها ژست باقیمانده را “من باید تحلیلهایت را باور کنم”

بس است این بازی بی انتها و سرکاری!

تمام این دردهایی که روانشناسان و کارشناسان صرفاً تحلیلگر، در مورد آن فقط صحبت می کنند،

تنها یک درمان دارد. نه گول بخورید و نه دوست داشته باشید که گول بزنید کسی را!

مرد عمل می خواهد!

از تولید محتوا می ترسی! خوب باید تولید کنی. چه چیزی! آشغال تولید کن.

از سخنرانی می ترسی. سخنرانی کند. چرت و پرت بگو. مثل خیلی از سخنرانان سخنران!

از هر چه می ترسی، آنرا تحلیل نکن، عمل کن.

از ترس می ترسی، با ترس لاس نزن، برو جلو و عمل کن!

موفق باشی!