ارزش آزمایش و اشتباه کردن در چیست؟

آزمایش و تجربه کردن و بررسی نتایج و یادگیری از لحاظ معنایی به یکدیگر چنان چسبیده اند که هیچ کدام را نمیتوانی از هم جدا کنی.

اما نکته مهم این است که وقتی می گویی آزمایش میکنیم نتایج را از خود جدا می کنیم.

بار نتایج یکی از همان چیزهایی است که فهمیدن آن در عمل تاثیر زیاد و ماندگاری روی پیشرفت و توسعه مهارتهای فردی دارد.

چرا؟ خیلی وقتها وقتی ما به نتایج کارهای خود فکر می کنیم در ما هراس از اشتباه کردن و نرسیدن به کیفیت و آن محصول مطلوب ایجاد میشود و همین ترس ذهنی باعث کندی و یا حتی توقف فرآیند تولید محصول میشود.

از خود بپرسید تا حالا چند بار بخاطر اینکه اشتباه نکنید، اقدام به کاری نکرده اید که می توانست زندگی شما را دگرگون کند. در حالیکه دیگران را می بینید که کلی پیشرفت کرده اند.

دلیل دیگر: آزمایش و تجربه و دیدن نتایج فرایند کسب حکمت است.

حکمت از علم هم بالاتر است.

علم، مانند ریاضیات، منطق ارسطویی، دستور زبان فارسی و مهارتها و ….. در مدرسه قابل آموزش است.

حکمت: قاعده و دستور و آموزش ندارد، فراتر از علم است، هر چیزی که باعث آرامش و حس خوشبختی، آنچه باعث آدم شدن ما شود، از جنس فضیلت هاست، مانند عشق، شجاعت، اخلاق انسانی است. غم و اندوه های عمیق ما را می تواند برطرف کند.

یکی از منابع حکمت، تجربه های شخصی است که با عقل و مشاهده عمیق به آنها نگریسته شود و از آنها درسهای حکیمانه گرفته شود.

انسان امروز، عالم است به لطف ابزارهایی مانند کتاب و گوگل و …

اما از

حکمت

خبری نیست.

یکی از دلایل وجود اطلاعات انبوه است که بشر امروز زیر آن بمباران میشود.

ولی این اطلاعات از جنس همان علم است نه از جنس حکمت که از جنس خرد و فرزانگی است.

به زبان ساده تر

علم ما را مطلع می کند ولی حکمت ما را سعادتمند و حس خوشبختی میکند، به سمت انسانیت هدایت می کند. 

پست های قابل ارجاع

برای داشتن پستی که قابلیت ارجاع داشته باشد، دو ویژگی تعمیم پذیری و شفافیت پیام کوتاه ضروری است:

  • تعمیم پذیری

محتوای پست بگونه ای است که می توان از آن به عنوان یک مرجع استفاده کرد. فرض کنید در یک پست شما، اصطلاحی را باز کرده اید. بنابراین دیگر وابسته به مورد خاص و یا شخصی نیست.

  • پیام شفاف و کوتاه 

یعنی دقیقاً یک هدف و پیام شفاف به خواننده بدهد. از هر دری صحبت نکند. متمرکز روی پیام اصلی خود باشد.

اگر پستی این دو ویژگی را داشته باشد، قابلیت ارجاع در پست های دیگر وبلاگ خود یا دیگران را دارد

نوشتن مقاله

در نوشتن، تمام تلاش این است که داستانی را تو به خواننده بگویی، آنهم سعی کنی به خوبی بگویی.

اصل اول: خود داستان است که می گویی

اصل دوم: بگونه خوبی بگویی (بازنویسی تا اینطور بشود)

در مقاله: هر بخش یک هدف مشخص دارد.

اصل داستان چیست؟ من چه چیزی می خواهم بگویم.

یعنی خلاصه پیامی که به خواننده می خواهی منتقل کنی را در یک خط یا پاراگراف برای خود بنویس.

لزومی ندارد این پیام در فرآیند نوشتن، ثابت بماند. نکته مهم همین تغییر است که پروسه نوشتن را هنری و یا پویا می کند. از حالت مکانیکی خارج میکند.

نکته مهم:

در ابتدای نوشتن مقاله، درگیر یک ساختار شل شوید نه ساختاری که جهت دهنده محتوای پیام باشد. (Outline)

یعنی در ابتدای نوشتن draft تمرکز روی انتقال پیام به صورت آزادانه باشد.

در مرحله اول روی خود پیام داستانی که می خواهی بگویی متمرکز شو نه جزئیات. این اصل داستان است که بقیه در آن جهت حرکت خواهند کرد.

جزئیات تغییر خواهد کرد. روی کلیات تمرکز کنید.  مثل کلمات، جملات و گرامر در این مرحله پیش نویس مهم نیستند.

اول داستان را در چند خط تعریف کن.

مقاله یک سیستم است. یک بخشی از آن مربوط به تحقیق و آزمایش است. نتایج بدست آمده است.

نکته مهم: نتیجه را پیش بینی نکنید.

نکته دیگر: به نظرات دیگران یا داوران در مرحله نوشتن بی توجه باشید.

 

نوشتن هنر است نه علم

بهترین روش یادگیری، یادگیری بچه هاست. اصلاً کاری به کار دیگران ندارند. تنها کاری که انجام می دهند، بازی می کنند.

بهترین روش و مفرحترین روش یادگیری در اختیار کودکان است. البته قبل از آنکه مدرسه بروند.

امر و نهی معلمان عزیز و دلسوز که نمی خواهند و یا بهتر است بگوییم اجازه نمی دهند که بچه ها با بازی کردن یاد بگیرند. اجازه اشتباه کردن را به بچه ها نمی دهند.

ادیسون بزرگترین شانسی که آورد این بود که از مدرسه اخراج شد.

مدرسه مکانی است که از شما خلاقیت را می گیرد و به شما راههای اشتباه نکردن را می آموزد.

شما با فرمولهایی یاد می گیرد که دیگر اشتباه نکنید. سعی و خطا بی معنی است. هر چیزی راهی و راه حلی مشخص دارد. باید داده ها را در فرمول مربوطه بگذارید و جواب درست را در یک مرحله بدست آورید.

یعنی مدرسه و سیستم آموزشی، ضد هنر و هنرمندی است.

هنر یعنی اینکه اجازه می دهی قبل از آنکه بدانی چه نتیجه ای بدست خواهد آمد، سعی و خطا می کنی. خلاقیت خود را بکار می گیری.

نوشتن هم از جنس هنر است نه علم.

باید خودت باشی. تا بتوانی بنویسی.

تا خودت نباشی، خودت را نیابی، نمی توانی با نقش بازی کردن بنویسی.

نوشتن، فرایند بودن با خود است.

کیفیت نوشته کی تعیین می شود؟

بدترین کاری که میشود برای نوشتن در نظر گرفت این است که بخواهی قبل از آنکه نوشته ای به مرحله نوشتن در آید در مورد کیفیت آن فکر کنی.

گرفتاری بزرگ از همین نقطه شکل میگیرد. دیگر نمی توانی بنویسی! قفل میشود. نوشتن از تب و تاب می افتد.

درک این نکته برای خودم هم سخت است. سعی می کنم این ذهنیت را تغییر دهم.

شاید با نوشتن های زیاد بتوانم این درس را یادبگیرم.

باز کردن قفل نویسندگی

اصطلاحی در نویسندگی وجود دارد بنام قفل نویسندگی(Writer Block). یعنی نویسنده قفل میشود. حس میکند دست و دلش به کار نمی رود.

ایده ای ندارد که بنویسد! ایده هایی که دارد، سطح پایین است!

دلچسب نیست. چنگی به دل نمی زند.

حال نوشتن هم ندارد. حس نوشتن ندارد.

گاهی چندین هفته و گاهی هم سالها به این یبوست نویسندگی

گرفتار می شود.

درمانهای زیادی برای آن تجویز شده است.

من یکی را خودم تجربه کرده ام.

تنها باید به نتیجه کار فکر نکنی. کار چطور در خواهد آمد. باید ذهنت کار بیفتد. این یبوست ذهنی باید از بین برود.

ملین می خواهد.

گور پدر دارو! نقد، انتقاد و هر چیزی که باعث میشود ذهنت بترسد و دچار یبوست شود.

تا می توانی کار کن، که کسی که از بالا به تو نگاه میکند در مورد رفتار تو بگوید:

“او اصلاً پشیزی برای داور، منتقد ارزش قائل نیست! کارش را انجام می دهد. چیزی که به فکرش درست می رسد”

این ساده به نظر می رسد. من خیلی باید روی این تمرین کنم.

همین مدل ذهنی، دنیای نویسندگی مرا تغییر خواهد داد.

نوشتن یعنی بازنویسی چندین باره

می خواهم امروز یک نکته مهم در مورد نوشتن را با شما در میان بگذارم که خودم آنرا تجربه کرده ام.

نوشتن بدون بازنویسی بی معنی است.

یعنی چه؟ به هیچ عنوان انتظار نداشته باشید که با یکبار نوشتن

متنی تولید خواهد شد که در حد قابل قبول باشد. حتی برای کسانی که سالها در حال نوشتن هستند.

بنابراین کسانی که تازه وارد عرصه نویسندگی میشوند چون از این موضوع اطلاع ندارند خیلی سریع سرخورده میشوند.

فکر می کنند این مشکل آنهاست که توانایی تولید یکباره متن دلخواه را ندارند.

خیر. با قطعیت به شما می گویم که در دنیا همه همین مساله را دارند و این یک مساله کاملاً طبیعی است.

پس. بعد از این با بازنویسی مکرر و  چند باره متن، می توانید به متن دلخواه خود برسید.

آری برادر این چنین است!

A great tool for writer :FocusWriter

I want to introduce a great tool for writing. I feel the great sense when I use it.

OK. why this tool?

Distarction! this is the number #1 enemy of our creativity todays.

It is obvious. you can google this keyword “Age of distaction” to find all links and post that all them justify you why it is true.

for writing, you should be in an environment that supports your creativity.
Where is this supported environment.
one rule? the environment that you would be creative person. it is all up to you.

one of element of this environment, is that tool you use to write.
Paper and pen, Office, or similar applications, web based or Adnroid or each platform you are well on it.

I use recently focuswriter. this is a simple and grate application to support your environment that you use to write.
this app provide a blank and simple place to write focusly.

Ok.

some other feature is the typewriter sound effect that you sense well like a mythical writer type tour texts.

Enjoy!

Writing in English

I want to write some posts in English. Why? Because the sky is high!
To overcome the fear of writing. Fear is a dangerous enemy of us in life. It holds back us to progress and to be one who loves. We cannot find ourself until we could push through this !!deceiving enemy!

?OK
.I intentionally write without revision
I want to push through this fear. Fear of publishing, fear of making mistakes, fear of comments, fear of friends, fear of criticism and forever everything
!When I write the fear is disappearing
I feel happiness deeply

Try! Start writing and publishing your texts, your thoughts, your ideas

Welcome to new World!
You are born now!

آنگاه که نویسنده شدم

خیلی فکر کردم که چه بنویسم.برای افرادی که می شناختم.
امروز و همین الان که این پست را می نویسم. بهترین لحظه عمر من است.
نقطه عطف زندگی من است. تا حالا خیلی این نقطه عطف را شنیده بودم. در کتاب های تاریخ خودمان زیاد می خواندیم که مثلاً فلان تصمیم تاریخی نقطه عطفی بود در تاریخ!

ولی حالا خودم این نقطه و بهتر بگویم این لحظه را تجربه کردم.

آری.

با نوشتن!

نه! نه! اشتباه نشود.

وقتی که منتشر کردم این پست را!

ترس از اینکه کسی به این پست سر بزند. بخواند. خوشش نیاید. جهنم!

شاید بد و بیراه بگوید. باز هم همان جهنم!

به من چه!
آیا اوی خیالی می داند که من برای نوشتن چقدر عذاب کشیده ام.
این بار او می گوید جهنم!

پس هر کسی آزاد است، راه خودش را انتخاب کند.

من که خیلی احساس خوبی دارم.

من آزاد شده ام.
کی؟
وقتی از قید و بند نظر دیگران آزاد شدم.

من صدها شاید هم بیشتر مطلب دارم که به خودم اجازه انتشار آنها را نداده ام.

چرا؟
چون به همین نظرات دیگران فکر میکردم.
همین یک درس برای نویسنده شدن و به خصوص برای
شروع نویسندگی و باقیماندن در جرگه نویسندگان کافی است.

برای شروع که خیلی خوب است.

آری برادر این چنین بود!
من از شر نظرات آزاد شدم و به این ترتیب نویسنده شدم!

شما هم فقط این دست و آن دست نکنید.

یا مثل من آنقدر خودتان را عذاب خواهید تا به این نقطه عطف برسید.