چگونه می توانم برای خودم یک پست باارزش بنویسم

خودتان را به صورت شخصی در نظر بگیرید که مساله ای دارد و شما می خواهید به او کمک کنید. بدیهی است که در ابتدا مساله واقعی او را تشخیص می دهید، یعنی او چه می خواهد. پیشنهاد می کنم از مسائل ریزتری شروع کنید. 

به عنوان نمونه کسی که می خواهد بخش مقدمه را بازنویسی کند. دچار دودلی شده است: آیا باید اول تصاویر را آماده کند و بعد برای آنها توضیح بنویسید و یا ابتدا متن را بنویسد و سپس برای متن نوشته شده تصاویری تهیه کند که متن گویا شود. به عبارت دیگر آیا متن تصویر را تقویت می کند یا تصویر متن را؟ کدام روش بهتر است؟ 

یک راه آزمایش کردن این راه ها بصورت عملی است.

بجای تحلیل کردن مساله و ریشه یابی آن، راهکار ساده و عملی و روشن پیش پایش بگذارید.

به عنوان نمونه اگر شما راهکارتان در قالب دستورالعمل با مراحل بسیار ساده و منسجم باشد، انگیزه و شوق عملی کردن آنرا در مخاطب شعله ور می کند. استارت موتور خلاقیت نویسنده را روشن کرده اید.

خودتان داوری کنید چه کسی در دنیا از اینکه موتورش را روشن کرده اید، خوشحال نمی شود یا از شما قدردانی نکند؟

روشن است که موتور روشن آرزوی روشن هر روشن نیازی است.

 

نوشتن مقاله

در نوشتن، تمام تلاش این است که داستانی را تو به خواننده بگویی، آنهم سعی کنی به خوبی بگویی.

اصل اول: خود داستان است که می گویی

اصل دوم: بگونه خوبی بگویی (بازنویسی تا اینطور بشود)

در مقاله: هر بخش یک هدف مشخص دارد.

اصل داستان چیست؟ من چه چیزی می خواهم بگویم.

یعنی خلاصه پیامی که به خواننده می خواهی منتقل کنی را در یک خط یا پاراگراف برای خود بنویس.

لزومی ندارد این پیام در فرآیند نوشتن، ثابت بماند. نکته مهم همین تغییر است که پروسه نوشتن را هنری و یا پویا می کند. از حالت مکانیکی خارج میکند.

نکته مهم:

در ابتدای نوشتن مقاله، درگیر یک ساختار شل شوید نه ساختاری که جهت دهنده محتوای پیام باشد. (Outline)

یعنی در ابتدای نوشتن draft تمرکز روی انتقال پیام به صورت آزادانه باشد.

در مرحله اول روی خود پیام داستانی که می خواهی بگویی متمرکز شو نه جزئیات. این اصل داستان است که بقیه در آن جهت حرکت خواهند کرد.

جزئیات تغییر خواهد کرد. روی کلیات تمرکز کنید.  مثل کلمات، جملات و گرامر در این مرحله پیش نویس مهم نیستند.

اول داستان را در چند خط تعریف کن.

مقاله یک سیستم است. یک بخشی از آن مربوط به تحقیق و آزمایش است. نتایج بدست آمده است.

نکته مهم: نتیجه را پیش بینی نکنید.

نکته دیگر: به نظرات دیگران یا داوران در مرحله نوشتن بی توجه باشید.

 

نوشتن هنر است نه علم

بهترین روش یادگیری، یادگیری بچه هاست. اصلاً کاری به کار دیگران ندارند. تنها کاری که انجام می دهند، بازی می کنند.

بهترین روش و مفرحترین روش یادگیری در اختیار کودکان است. البته قبل از آنکه مدرسه بروند.

امر و نهی معلمان عزیز و دلسوز که نمی خواهند و یا بهتر است بگوییم اجازه نمی دهند که بچه ها با بازی کردن یاد بگیرند. اجازه اشتباه کردن را به بچه ها نمی دهند.

ادیسون بزرگترین شانسی که آورد این بود که از مدرسه اخراج شد.

مدرسه مکانی است که از شما خلاقیت را می گیرد و به شما راههای اشتباه نکردن را می آموزد.

شما با فرمولهایی یاد می گیرد که دیگر اشتباه نکنید. سعی و خطا بی معنی است. هر چیزی راهی و راه حلی مشخص دارد. باید داده ها را در فرمول مربوطه بگذارید و جواب درست را در یک مرحله بدست آورید.

یعنی مدرسه و سیستم آموزشی، ضد هنر و هنرمندی است.

هنر یعنی اینکه اجازه می دهی قبل از آنکه بدانی چه نتیجه ای بدست خواهد آمد، سعی و خطا می کنی. خلاقیت خود را بکار می گیری.

نوشتن هم از جنس هنر است نه علم.

باید خودت باشی. تا بتوانی بنویسی.

تا خودت نباشی، خودت را نیابی، نمی توانی با نقش بازی کردن بنویسی.

نوشتن، فرایند بودن با خود است.

کیفیت نوشته کی تعیین می شود؟

بدترین کاری که میشود برای نوشتن در نظر گرفت این است که بخواهی قبل از آنکه نوشته ای به مرحله نوشتن در آید در مورد کیفیت آن فکر کنی.

گرفتاری بزرگ از همین نقطه شکل میگیرد. دیگر نمی توانی بنویسی! قفل میشود. نوشتن از تب و تاب می افتد.

درک این نکته برای خودم هم سخت است. سعی می کنم این ذهنیت را تغییر دهم.

شاید با نوشتن های زیاد بتوانم این درس را یادبگیرم.

باز کردن قفل نویسندگی

اصطلاحی در نویسندگی وجود دارد بنام قفل نویسندگی(Writer Block). یعنی نویسنده قفل میشود. حس میکند دست و دلش به کار نمی رود.

ایده ای ندارد که بنویسد! ایده هایی که دارد، سطح پایین است!

دلچسب نیست. چنگی به دل نمی زند.

حال نوشتن هم ندارد. حس نوشتن ندارد.

گاهی چندین هفته و گاهی هم سالها به این یبوست نویسندگی

گرفتار می شود.

درمانهای زیادی برای آن تجویز شده است.

من یکی را خودم تجربه کرده ام.

تنها باید به نتیجه کار فکر نکنی. کار چطور در خواهد آمد. باید ذهنت کار بیفتد. این یبوست ذهنی باید از بین برود.

ملین می خواهد.

گور پدر دارو! نقد، انتقاد و هر چیزی که باعث میشود ذهنت بترسد و دچار یبوست شود.

تا می توانی کار کن، که کسی که از بالا به تو نگاه میکند در مورد رفتار تو بگوید:

“او اصلاً پشیزی برای داور، منتقد ارزش قائل نیست! کارش را انجام می دهد. چیزی که به فکرش درست می رسد”

این ساده به نظر می رسد. من خیلی باید روی این تمرین کنم.

همین مدل ذهنی، دنیای نویسندگی مرا تغییر خواهد داد.

نوشتن یعنی بازنویسی چندین باره

می خواهم امروز یک نکته مهم در مورد نوشتن را با شما در میان بگذارم که خودم آنرا تجربه کرده ام.

نوشتن بدون بازنویسی بی معنی است.

یعنی چه؟ به هیچ عنوان انتظار نداشته باشید که با یکبار نوشتن

متنی تولید خواهد شد که در حد قابل قبول باشد. حتی برای کسانی که سالها در حال نوشتن هستند.

بنابراین کسانی که تازه وارد عرصه نویسندگی میشوند چون از این موضوع اطلاع ندارند خیلی سریع سرخورده میشوند.

فکر می کنند این مشکل آنهاست که توانایی تولید یکباره متن دلخواه را ندارند.

خیر. با قطعیت به شما می گویم که در دنیا همه همین مساله را دارند و این یک مساله کاملاً طبیعی است.

پس. بعد از این با بازنویسی مکرر و  چند باره متن، می توانید به متن دلخواه خود برسید.

آری برادر این چنین است!

آنگاه که نویسنده شدم

خیلی فکر کردم که چه بنویسم.برای افرادی که می شناختم.
امروز و همین الان که این پست را می نویسم. بهترین لحظه عمر من است.
نقطه عطف زندگی من است. تا حالا خیلی این نقطه عطف را شنیده بودم. در کتاب های تاریخ خودمان زیاد می خواندیم که مثلاً فلان تصمیم تاریخی نقطه عطفی بود در تاریخ!

ولی حالا خودم این نقطه و بهتر بگویم این لحظه را تجربه کردم.

آری.

با نوشتن!

نه! نه! اشتباه نشود.

وقتی که منتشر کردم این پست را!

ترس از اینکه کسی به این پست سر بزند. بخواند. خوشش نیاید. جهنم!

شاید بد و بیراه بگوید. باز هم همان جهنم!

به من چه!
آیا اوی خیالی می داند که من برای نوشتن چقدر عذاب کشیده ام.
این بار او می گوید جهنم!

پس هر کسی آزاد است، راه خودش را انتخاب کند.

من که خیلی احساس خوبی دارم.

من آزاد شده ام.
کی؟
وقتی از قید و بند نظر دیگران آزاد شدم.

من صدها شاید هم بیشتر مطلب دارم که به خودم اجازه انتشار آنها را نداده ام.

چرا؟
چون به همین نظرات دیگران فکر میکردم.
همین یک درس برای نویسنده شدن و به خصوص برای
شروع نویسندگی و باقیماندن در جرگه نویسندگان کافی است.

برای شروع که خیلی خوب است.

آری برادر این چنین بود!
من از شر نظرات آزاد شدم و به این ترتیب نویسنده شدم!

شما هم فقط این دست و آن دست نکنید.

یا مثل من آنقدر خودتان را عذاب خواهید تا به این نقطه عطف برسید.

برای کامنت ننویس

مزخرف نویسی.
آری. اینجا جایی است که من برای خودم می نویسم. در درجه اول.
و بعد ایده ها و فکرهای خودم را بدون روتوش در اینجا منتشر می کنم.
خوب یا کسی آنها را می خواند یا نمی خواند.
اگر می خواند یا کامنتی می گذارد یا نمی گذارد.
اگر کامنتی نگذارد برای من با نخواندن متن یکی است.
چه اهمیتی دارد که من کلی انرژی بگذارم
برای خواننده ایی که زحمت کامنت را هم به دوش خود نمی گذارد.
اگر کامنت می گذارد. بی اثر است. خوب بود. عالی بود.
من برای چه کسی دارم می نویسم.
برای خوانندگان. اشتباه محض است.
برای خودم. برای دل خودم. خوب خوب است.
به احترام خودم می نویسم. خوب است. این شد یک چیزی.
برا ی چه خواننده ای.
نویسنده ای که برای دلخوشی کامنت های خواننده خیالی خود می نویسد اصلاً نویسنده نیست.
او هنوز معنی نوشتن را درک نکرده است.
پس من برای کسی جز خودم نمی نویسم.
حالا دیگر در قید و بند و اسیر کامنت ها نیستم.

آزادم. رها هستم.
راحتم.

راحت می توانم افکار خود را بیرون بریزم.